قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

114

تاريخ الفي ( فارسى )

كه : لشكر با ابو سبره « 1 » به جنگ هرمزان فرست تا اهواز را بگيرد و هرمزان را از ميان بردارد ، تا لشكر فارس طمع از ما بر طرف كنند . ابو موسى لشكرى فرستاد . و عمر نامه‌اى به سعد نوشت و سپهسالارى لشكر بصره و كوفه به او داد . و ابو سبره به اهواز رفت و به رامهرمز فرود آمد . و هرمزان كس فرستاد و لشكر از شهرك خواست . لشكر فارس آمدند و در تستر نشستند ، و هرمزان در حصار رامهرمز بود ، و حصار تستر محكمتر بود . هرمزان از ترس به حصار تستر رفت و رامهرمز را به مسلمانان گذاشت . ابو سبره بعضى را در رامهرمز نشانيد و خود با لشكر به تستر رفت و نامه‌اى به عمر نوشت كه : از فارس مدد مىآيد ، مرا مدد فرست . عمر نامه‌اى به ابو موسى نوشت كه : تو با سپاه از بصره به مدد او رو ، سپهسالارى ابو سبره را دادم كه او در جنگ بهتر از تست . ابو موسى با لشكر برفت و همهء شش ماه به در حصار تستر بودند و هشتاد حرب كردند و از جانبين خلقى بسيار كشته شدند ، و هردو لشكر به تنگ آمدند . مردى بود از اصحاب حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، نام او اكبر بن مالك ، و در بعضى روايات براء بن مالك « 2 » ، و مستجاب الدعوة . مردمان به جانب او رفتند و گفتند : دعا كن تا خداى تعالى فتح دهد . دعا كرد و گفت : يا رب مرا شهادت بده و ايشان را فتح روزى [ كن ] . روزى ديگر در اثناء جنگ تيرى به مالك خورد و كشته شد . مسلمانان گفتند اين زمان يقين شد كه فتح مىشود . پس مردى « 3 » از حصار درآمد و گفت : مرا زنهار دهيد كه تا راهى بنمايم كه در حصار داخل شويد . او را زنهار دادند . گفت : بر ديوار حصار روزنى است « 4 » كه آب از آنجا داخل شود چون شب درآيد صد مرد آنجا بنشيند تا من از حصار بيرون آيم و ايشان را راه نمايم . ابو سبره صد مرد مبارز آنجا بنشاند و همهء سپاه را بر در حصار نشاند . پس آن مرد آمد و ايشان را راه نمود و در رفت . ايشان از عقب او برفتند و در حصار بگشادند . در حصار قلعه‌اى بود بغايت محكم . هرشب هرمزان با هزار مرد تيرانداز بدان قلعه شدى . در اين شب نيز هرمزان با آن هزار مرد در آن قلعه بود . مسلمانان گرد قلعه فرود آمدند . ابو سبره گفت : كار اين است كه مانده است . هرمزان از قلعه نگاه كرد ، ابو سبره را ديد ، گفت : مشقّت كشيدى ، فامّا اين قلعه را تا ساخته‌اند هرگز كس نگرفته است ، و با من هزار مرد تيرانداز است كه تير ايشان بر زمين نيفتد و با هريك صد كمان و هزار تير . ابو سبره گفت : چه خواهى ؟ تا با تو چنان كنم . گفت : آنكه مرا بگذاريد تا

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : ابو هيسره . نام كامل وى ابو سبرة بن ابى رهم است . ( 2 ) . در اكثر منابع و مآخذ تاريخى نام شخص مزبور به اين شكل ضبط شده است . ( 3 ) . اين مرد كه خيانت وى باعث تسليم شوشتر شد شخصى بود از ديلمان بنام سينه ؛ - زرّين‌كوب ، دو قرن سكوت ، ص 58 ؛ تاريخ ايران بعد از اسلام ، 392 . ( 4 ) . هرسه نسخه : بر ديوار حصاريست . - و .